تبليغات X
هیتر صنعتی
فن سانتریفیوژ
خرید گیفت کارت
صرافی
راز مگو | راز مگو را بگـو

راز مگو | راز مگو را بگـو

راز مگو | راز مگو را بگـو

دانلود آهنگ جدید علیرضا صارمی به نام عشق دوم

دانلود آهنگ جدید علیرضا صارمی به نام عشق دوم

دانلود آهنگ علیرضا صارمی عشق دوم

دانلود آهنگ­علیرضا صارمی­عشق دوم + متن­اهنگ عشق دوم­علیرضا صارمی

♫ در ادامه جدیدترین آهنگ علیرضا صارمی به نام عشق دوم را با دو کیفیت به همراه متن آهنگ عشق دوم را مشاهده کنید­♫

Download New music By :­Alireza Saremi­–­Eshghe Dovom­With Text And Direct Links

دانلود آهنگ علیرضا صارمی عشق دوم با متن آهنگ عشق دوم علیرضا صارمی

دانلود آهنگ علیرضا صارمی عشق دوم

  • تاریخ : 23 آبان 1396
  • موضوع : ,
  • بازدید : 13 views
  • نظرات : 0 نظر
برچسب ها

,

حکایت مرد فقیر از قابوسنامه

حکایت مرد فقیر از قابوسنامه

حکایت مرد فقیر از قابوسنامه

روزی دو درويش در راهی با یکدیگر می رفتند .

يكی از آنها بی پول بود و ديگری پنج دينار داشت .

درویش بی پول ، بی باک می رفت و به هر جايی که می رسيدند چه امن بود و چه ناامن به آسودگی می خوابيد و به چيزی فکر نمی کرد .

اما ديگری مدام در بيم و هراس بود كه مبادا پنج دينار را از دست بدهد .

آنها به چاهی رسيدند كه جای دزدان و راهزنان بود .

اولی بی پروا دست و روی خود را شست و زير سايه‌ درختی آرميد .

در همين هنگام متوجه شد که دوستش با خود چه كنم چه كنم می كند !

بلند شد و از او پرسيد : اين چندين چه كنم برای چيست ؟

گفت : ای جوانمرد ! با من پنج دينار است و اينجا نا امن است و من جرات خفتن ندارم .

مرد گفت : اين پنج دينار را به من بده تا چاره‌ تو كنم .

پس پنج دينار را از او گرفت و در چاه انداخت و گفت : رَستی از چه كنم چه كنم !

ايمن بنشين ، ايمن بخسب و ايمن برو که آدم فقير ، دژی ست كه نمی توان فتحش كرد .

قابوسنامه

عنصر المعالی

  • تاریخ : 17 آبان 1396
  • موضوع : ,
  • بازدید : 10 views
  • نظرات : 0 نظر
برچسب ها

,

داستان کوتاه مرد ثروتمند

داستان کوتاه مرد ثروتمند

داستان کوتاه مرد ثروتمند

در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ دلنشین ﯾﮏ ﻭﻛﻴﻞ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ماشین لوکس و گرانقیمتش ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻋﻠﻒ ﻫﺴﺘﻨﺪ .

او ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺷﺪ و ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﺵ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ .

سپس ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻋﻠﺖ علف خوردن آنها ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ ﺷﻮﺩ .

ﻭﻛﻴﻞ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﻋﻠﻒ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯾﺪ ؟

ﻣﺮﺩ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ جواب ﺩﺍﺩ ” ﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪﻥ ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ و ﻣﺠﺒﻮﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﻋﻠﻒ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ .

ﻭﮐﯿﻞ ﮔﻔﺖ : ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ .

مرد بیچاره گفت : ﺍﻣﺎ ﺁﻗﺎ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻭ ﺩﻭ ﺑﭽﻪ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ . ﺁﻧﻬﺎ ﺯﯾﺮ ﺁﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ .

ﻭﻛﻴﻞ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﻫﻢ می توانی با ما بیایی .

ﻣﺮﺩ ﺩﻭﻡ ﺁﻫﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻫﻢ ﯾﮏ ﻫﻤﺴﺮ ﻭ ﺷﺶ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭﻡ !

ﻭﻛﻴﻞ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﯿﺎﻭﺭ .

سپس ﻫﻤﻪ آنها ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺪﻧﺪ .

ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ مردان ﻓﻘﯿﺮ به وکیل ﮔﻔﺖ : ﺁﻗﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻴﺪ . ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﭙﺎﺱ ﮔزﺍﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﺑﺮﻳﺪ .

ﻭﻛﻴﻞ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﺮﺳﻨﺪﻡ . ﺷﻤﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺷﺪ، ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﺪﻭﺩ یک ﻣﺘﺮ ﺑﻠﻨﺪی ﺩﺍﺭﻧﺪ !!!

محبت بسیاری از آدم ها این گونه است .

  • تاریخ : 17 آبان 1396
  • موضوع : ,
  • بازدید : 10 views
  • نظرات : 0 نظر
برچسب ها

,

داستان کوتاه کوروش کبیر درباره عشق

داستان کوتاه کوروش کبیر درباره عشق

داستان کوتاه کوروش کبیر درباره عشق

دختری هر روز پیش­کوروش کبیر­می رفت و ادعا می کرد که عاشق اوست و از عشق کوروش خواب ندارد .

دختر می خواست با کوروش ازدواج کند و می گفت تا به خواسته اش نرسد حال پریشانش خوب نمی شود .

یک روز دختر عاشق دوباره پیش کوروش رفت و از احساسات خود به کوروش گفت و ادعای عشق کرد .

کوروش به دختر لبخندی زد و گفت :

من نمی توانم با تو ازدواج کنم اما برادری دارم که برای ازدواج با تو مناسب تر است .

زیرا هم از من جوان تر است و هم زیباتر !

عشق کوروش

سپس با دست خود به پشت سر دختر اشاره کرد و گفت برادرم پشت سرت ایستاده است .

دختر عاشق به سرعت برگشت اما کسی را پشت سر خود ندید .

سپس کوروش به آرامی به او گفت :

اگر همانطور که می گفتی عاشق من بودی هرگز پشت سرت را نگاه نمی کردی !

  • تاریخ : 17 آبان 1396
  • موضوع : ,
  • بازدید : 8 views
  • نظرات : 0 نظر
برچسب ها

,

داستان کوتاه دعای کوروش کبیر

داستان کوتاه دعای کوروش کبیر

داستان کوتاه دعای کوروش کبیر

گفته می شود که روزی بزرگان ایرانی و مریدان زرتشتی از­کوروش کبیر­خواستند که برای ایران دعای خیر کند .

کوروش نیز پس از ایستادن در کنار آتش مقدس این چنین برای ایران دعا کرد :

خداوند اهورا مزدا ..

ای بزرگ آفریننده ..

آفریننده این سرزمین بزرگ ..

سرزمینم و مردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار ..

دعای کوروش کبیر

پس از تمام شدن دعا عده ای در فکر رفتند و از کوروش کبیر پرسیدند چرا این چنین دعا کردی ؟

­

کوروش به آنها گفت : چه باید می گفتم ؟

یکی جواب داد : برای خشکسالی دعا می کردید .

کوروش بزرگ گفت : برای جلوگیری از خشکسالی انبارهای آذوقه و غلات می سازیم .

دیگری پرسید : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان دعا می کردید .

کوروش گفت : قوای نظامی را قوی می سازیم و از مرزها دفاع می کنیم .

پرسیدند : برای جلوگیری از سیل های خروشان دعا می کردید .

کوروش پاسخ داد : نیرو بسیج می کنیم و سدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم .

و همینطور سوال پرسیدند و کوروش نیز جواب داد .

سپس یکی پرسید : شاها منظور شما از این دعا چه بود؟

کوروش با تبسم جواب داد :

من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر شوم و اقدام کنم ؟

پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند و دروغ را از سرزمینمان دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد اولین دلیل آن دروغ است .

  • تاریخ : 17 آبان 1396
  • موضوع : ,
  • بازدید : 8 views
  • نظرات : 0 نظر
برچسب ها

,

قبلی 1 2 3 4 5 6 بعدی


دسته بندی

کاربران

تبلیغات متنی
دانلود فیلم جدید

دانلود جدیدترین فیلم هایی ایرانی

دانلود آهنگ جدید

دانلود جدیدترین آهنگ های ایرانی

دانلود آهنگ شاد

دانلود آهنگ شاد ایرانی

عکس بازیگران

عکس بازیگران ایرانی و خارجی

سایت سینما و تلویزیون

سایت سینما و تلویزیون ایرانی

دانلود آهنگ غمگین

دانلود آهنگ غمگین ایرانی

دانلود فیلم و سریال

دانلود فیلم و سریال ایرانی

دانلود آهنگ جدید

دانلود آهنگ های جدید سال

بهنام بانی

دانلود جدیدترین آهنگ های بهنام بانی

حامد همایون

دانلود جدیدترین آهنگ های حامد همایون

هوروش بند

دانلود جدیدترین آهنگ های هوروش بند

دانلود آهنگ خارجی

دانلود آهنگ خارجی جدید

سینا شعبانخانی

دانلود جدیدترین آهنگ های سینا شعبانخانی

حمید هیراد

دانلود جدیدترین آهنگ های حمید هیراد

دانلود فیلم جدید

دانلود فیلم و سریال ایرانی جدید

دانلود فیلم

دانلود فیلم جدید ایرانی و خارجی

دانلود آهنگ خارجی

دانلود آهنگ خارجی جدید

دانلود اهنگ

دانلود اهنگ