تبليغات X
صرافی
چاپ مقاله jcr
رطوبت ساز صنعتی
مدل مانتو
مه پاش
کمپوست قارچ
بلیط اتوبوس
راز مگو | راز مگو را بگـو

­

­

دانلود آهنگ مسعود صادقلو مگه جنگه

دانلود آهنگ مسعود صادقلو مگه جنگه + متن اهنگ مگه جنگه مسعود صادقلو

♫ در ادامه جدیدترین آهنگ مسعود صادقلو به نام مگه جنگه را با دو کیفیت به همراه متن آهنگ مگه جنگه را مشاهده کنید ♫

Download New music By : Masoud SadeghlooMage Jange With Text And Direct Links In Zibamusic

دانلود آهنگ مسعود صادقلو مگه جنگه





امتیاز : 3


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 2 آذر 1396 | 23:04 | نویسنده : lafzan | بازدید : 145

­

دانلود جدیدترین آهنگ مسعود صادقلو به نام راز چشمات

دانلود آهنگ مسعود صادقلو راز چشمات + متن اهنگ راز چشمات مسعود صادقلو

♫ در ادامه جدیدترین آهنگ مسعود صادقلو به نام راز چشمات را با دو کیفیت به همراه متن آهنگ راز چشمات را مشاهده کنید ♫

Download New music By : Masoud SadeghlooRaze Cheshmat With Text And Direct Links

دانلود آهنگ مسعود صادقلو راز چشمات





امتیاز : 2


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 23 آبان 1396 | 21:16 | نویسنده : lafzan | بازدید : 128

دانلود آهنگ علیرضا صارمی عشق دوم

دانلود آهنگ­علیرضا صارمی­عشق دوم + متن­اهنگ عشق دوم­علیرضا صارمی

♫ در ادامه جدیدترین آهنگ علیرضا صارمی به نام عشق دوم را با دو کیفیت به همراه متن آهنگ عشق دوم را مشاهده کنید­♫

Download New music By :­Alireza Saremi­–­Eshghe Dovom­With Text And Direct Links

دانلود آهنگ علیرضا صارمی عشق دوم با متن آهنگ عشق دوم علیرضا صارمی

دانلود آهنگ علیرضا صارمی عشق دوم





امتیاز : 2


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 17 آبان 1396 | 21:10 | نویسنده : lafzan | بازدید : 142

حکایت مرد فقیر از قابوسنامه

روزی دو درويش در راهی با یکدیگر می رفتند .

يكی از آنها بی پول بود و ديگری پنج دينار داشت .

درویش بی پول ، بی باک می رفت و به هر جايی که می رسيدند چه امن بود و چه ناامن به آسودگی می خوابيد و به چيزی فکر نمی کرد .

اما ديگری مدام در بيم و هراس بود كه مبادا پنج دينار را از دست بدهد .

آنها به چاهی رسيدند كه جای دزدان و راهزنان بود .

اولی بی پروا دست و روی خود را شست و زير سايه‌ درختی آرميد .

در همين هنگام متوجه شد که دوستش با خود چه كنم چه كنم می كند !

بلند شد و از او پرسيد : اين چندين چه كنم برای چيست ؟

گفت : ای جوانمرد ! با من پنج دينار است و اينجا نا امن است و من جرات خفتن ندارم .

مرد گفت : اين پنج دينار را به من بده تا چاره‌ تو كنم .

پس پنج دينار را از او گرفت و در چاه انداخت و گفت : رَستی از چه كنم چه كنم !

ايمن بنشين ، ايمن بخسب و ايمن برو که آدم فقير ، دژی ست كه نمی توان فتحش كرد .

قابوسنامه

عنصر المعالی





امتیاز : 2


طبقه بندی: ،
,

تاريخ : 17 آبان 1396 | 21:10 | نویسنده : lafzan | بازدید : 124

داستان کوتاه مرد ثروتمند

در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ دلنشین ﯾﮏ ﻭﻛﻴﻞ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ماشین لوکس و گرانقیمتش ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻋﻠﻒ ﻫﺴﺘﻨﺪ .

او ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺷﺪ و ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﺵ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ .

سپس ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻋﻠﺖ علف خوردن آنها ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ ﺷﻮﺩ .

ﻭﻛﻴﻞ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﻋﻠﻒ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯾﺪ ؟

ﻣﺮﺩ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ جواب ﺩﺍﺩ ” ﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪﻥ ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ و ﻣﺠﺒﻮﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﻋﻠﻒ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ .

ﻭﮐﯿﻞ ﮔﻔﺖ : ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ .

مرد بیچاره گفت : ﺍﻣﺎ ﺁﻗﺎ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻭ ﺩﻭ ﺑﭽﻪ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ . ﺁﻧﻬﺎ ﺯﯾﺮ ﺁﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ .

ﻭﻛﻴﻞ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﻫﻢ می توانی با ما بیایی .

ﻣﺮﺩ ﺩﻭﻡ ﺁﻫﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻫﻢ ﯾﮏ ﻫﻤﺴﺮ ﻭ ﺷﺶ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭﻡ !

ﻭﻛﻴﻞ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﯿﺎﻭﺭ .

سپس ﻫﻤﻪ آنها ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺪﻧﺪ .

ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ مردان ﻓﻘﯿﺮ به وکیل ﮔﻔﺖ : ﺁﻗﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻴﺪ . ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﭙﺎﺱ ﮔزﺍﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﺑﺮﻳﺪ .

ﻭﻛﻴﻞ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﺮﺳﻨﺪﻡ . ﺷﻤﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺷﺪ، ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﺪﻭﺩ یک ﻣﺘﺮ ﺑﻠﻨﺪی ﺩﺍﺭﻧﺪ !!!

محبت بسیاری از آدم ها این گونه است .





امتیاز : 3


طبقه بندی: ،
,