تبليغات X
صرافی
چاپ مقاله jcr
مدل مانتو
بلیط اتوبوس
داستان کوتاه کوروش کبیر درباره عشق
تاريخ : 17 آبان 1396 | 21:09 | نویسنده : lafzan | بازدید : 170

داستان کوتاه کوروش کبیر درباره عشق

دختری هر روز پیش­کوروش کبیر­می رفت و ادعا می کرد که عاشق اوست و از عشق کوروش خواب ندارد .

دختر می خواست با کوروش ازدواج کند و می گفت تا به خواسته اش نرسد حال پریشانش خوب نمی شود .

یک روز دختر عاشق دوباره پیش کوروش رفت و از احساسات خود به کوروش گفت و ادعای عشق کرد .

کوروش به دختر لبخندی زد و گفت :

من نمی توانم با تو ازدواج کنم اما برادری دارم که برای ازدواج با تو مناسب تر است .

زیرا هم از من جوان تر است و هم زیباتر !

عشق کوروش

سپس با دست خود به پشت سر دختر اشاره کرد و گفت برادرم پشت سرت ایستاده است .

دختر عاشق به سرعت برگشت اما کسی را پشت سر خود ندید .

سپس کوروش به آرامی به او گفت :

اگر همانطور که می گفتی عاشق من بودی هرگز پشت سرت را نگاه نمی کردی !






امتیاز : 2


طبقه بندی: ،
,

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب
نام شما:
ايميل :
سايت :
متن نظر :
نظر بصورت خصوصی ارسال شود